وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

یه باشه بزرگ

دیشب یه باشه بزرگ گفتم به تمام باید های زندگی. قرص خوابمو لقمه کردم خوب جوییدم و دادم پایین. حدس بزن چی شد! بله. سرکار خانم دوباره (دوباره که چه عرض کنم! حسابش از دستم پریده) اومدی به خوابم. نمیذاری آدم دو دقیقه چشماشو ببنده به همه چی و خیلی چیزا رو از ریشه بزنه قطع کنه. پا که شدم از سر مهربونی های تو (حتی اگر خواب باشه) روزم رو خوب گذروندم. پروژه ای که مدت ها نصفه نیمه برنامه نویسی شده بود رو کامل کردم. کلی کار کردم. کلی یهو پول واریز میشد کلی ثبت نامی برای دوره های آموزشیم. و امروز ساعت 15:32 دقیقه بعد از ظهر فهمیدم تو جنگی هستی که دلم میخواد یا ازش بیرون نیام یا بیرون اومدم برنده بیام بیرون.

آقای ربات
پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
0:32
درحال بارگذاری..