وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

روانپزشک

میگه تپل شدی! لبخند میزنم! خب چی بگم! از لبخندم حس میکنه ناراحت شدم (که نشدم) سریع میگه منظورم این نیست که بد شدیا! یعنی خوب شدی! یعنی خوب بودی بهتر شدی! از این هی عوض کردن جملاتش خندم میگیره و میگم مرسی! دلم براش تنگ شده! کاش میشد زمان‌های بیشتری ببینمش. آخه روانپزشکم خیلی شبیه توهه. فرفریه، برق چشاش منو یاد تو میندازه و همیشه قشنگ قشنگ حرف میزنه. کاش مثلا عمه‌ام بود! که یه عصر مینشستیم چایی میخوردیم و تخمه میشکستیم و غیبت میکردیم از تو! بهش میگم هنوز دارو داشتما... یکم زودتر اومدم آخه هفته بعدی 30 تیر یکشنبه‌اس و احتمال دادم فروپاشی‌های روانی این روزا در مقابل اون روز یه سو تفاهم باشه! اومدم که یکم حالم بهتر بشه. یه سری چیزا مینویسه توی پرونده‌ام و میگه اون روز اگر خیلی حالت بد شد 2 تا "قرص پَر" بخور. 4 ثانیه سکوت میکنم و میگم چند تا بخورم خطرناکه؟ با یه لحن قشنگی میگه "اِ..! نیمیگم!" چقدر دلم میخواد بغلش کنم! به جاش سازمو بغل میکنم و نسخه داروها رو میگیرم و خداحافظی...

به نظرت دکتر وقتی میپرسه 2 ماهه دارو بنویسم یا 1 ماهه؟ من میگم 1 ماهه، میدونه برای این میگم که بیشتر ببینمش؟

آقای ربات
شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴
22:37
درحال بارگذاری..