وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

چشامو میبندم...

چشامو میبندم ..

میخام اتاق سرد شه .. سرد و تاریک .. مثل زمستون

چشامو میندم میخوام همه جا سرد باشه .. دستام رو ها کنم و بهم بمالم و گرم شم

پلکام سنگین شه و به خواب برم

تو بیایی به خوابم

از دور .. بیایی .. بیایی و بیایی و نزدیک شی

نه ... نیا ....

نه نیا ...

میخوای چی رو ببینی ؟ کم آوردم ؟؟ آره کم آوردم

نمیتونم فراموشت کنم .. دوستم نداری دوستت دارم ...

میخوای چی رو ببینی ؟؟ اصرارم تو عشق رو ؟؟

آره بیا ببین ... فقط ..

فقط تو رو خدا ایندفعه رو باور کن دوستت دارم :(

چشامو میبندم

میخوام هیچی نباشه

فقط تو بیای تو ذهنم

باشه بابا ...

این یکی امتحانم بیست میشم .. قول میدم

فقط

بذار یک ربع چشمامو ببندم و

فقط تو باشی و من

قلب من این سردی هوا رو نمیخاد .. از این دنیا هیچی نمیخاد

جز تو

قلب من

مغز من

ذهن من

تو رو میخاد

حتی شده

تو رویا و خیال

برای چند ثانیه.

چشامو میبندم میخام برم دور .. دور از این دنیا ... نمیخام اینجا رو .. حتی شده برای چند ثانیه

برم یه جای سرد اما تو قلب سردت نباشم .. اینطوری بهتره نه ؟! تو هم راحت تری ...

یه جای سرد

بعدشم لباس سفید و

خونه دو متری که توش باشم تا همیشه :)

ربات.

آقای ربات
چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶
14:18
درحال بارگذاری..