وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

وبلاگم همیشه سیاه بود (خداحافظیِ...)

وبلاگم همیشه سیاه بود

با نوشته های تلخ و شاید بعضی وقت ها گستاخانه..

بعضی وقت ها از باران مینوشتم

گاهی اوقات از مزخرف بودن هوای آفتابی

وبلاگم همیشه سیاه بود

نیازی نبودی کسی بیاید تا مرا بخنداند چون من تصمیم گرفته بودم سیاه باشم

و خنده آن چیزی باشد که خودم از آن به خنده تعبیر میکنم

نیازی نبود کسی بیاید و مرا نصیحت کند که پسر جان این کار بد است و آن کار خوب ..

من خودم تصمیم گرفته بودم بد باشم .. بدترین پسر دنیا

بعد از تمام کم لطفی هایی که دیدم

وبلاگم سیاه بود ... نیازی نبود و من هیچوقت نگفته بودم بیایید و نوشته های تلخ مرا بخوانید

آنهایی که همراه بودند مثل دوستانی خوب و ارزشمند در خاطرم خواهند ماند

و آنهایی که زخم زبان زدند هم هیچ ..

آنهایی که ناشناس بازی در آوردند و موفق شدند کمی فکر من را مشغول کنند هم هیچ..

اما آنهایی که قضاوت کردند را نمیبخشم ... :(

نمیبخشم...

وبلاگم سیاه بود .. نیازی نبود من خواننده ها را دعوت کنم به سیاهی .. من از سیاهی های خودم مینوشتم

چه اشکالی داشت .. میان این همه نویسنده خوب نما (خوب نما !!! ) من یکی میخواستم خودم باشم

همین خودِ منِ بد ...

هوومم....دارم خداحافظی میکنم

شاید بروم .. شاید بمانم .. اما در هر دو حالت دیگر هیچوقت مثل قبل نیستم :(

دارم خداحافظی میکنم

یک خداحافظی تلخ برای عزیزانم و یک خداحافظی شیرین برای بدخواه هایم :)

از این 487 روزی که بودم

خیلی چیزها به دست آوردم ... خیلی خوشحالم

خب ...

من دارم میروم

13 این زندگی کوفتی را دارم بدر میکنم :(

تمام.

نقطه.سر.خط

ربات.22 آبان ماه سال 1396

آقای ربات
دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶
14:19
درحال بارگذاری..