وقتی میرفتی
وقتی میرفتی
هیچکس باور نمیکرد برای همیشه بروی
نه من . نه خود تو البته شاید .. من اینقدر ها هم احمق نیستم .. میدانم دور و برت چه خبرهاییست
وقتی میرفتی
انگار کسی بود و میگفت او رفت و سعی کن فراموشش کنی
انگار کسی بود و میگفت او دیگر برنخواهد گشت
انگار کسی بود و تکرار میکرد جملاتت را ... آن قول هایی که ...
وقتی میرفتی
نه نه ...
وقتی آمدی
همه چیز فراموش شد
زندگی از نو استارت خورد
ظرفیت من پایین بود و در نتیجه فقط تو را میتوانستم حس کنم
چه انتظاری از یک ربات کهنه داری خب .... قدیمی ام .. نمیتوانم همه را با هم داشته باشم
حتی از بزرگترین رویایم و دلیل خندیدن و شاد بودنم دست کشیدم و همه چیز من شدی تو
و رسیدن به تو
وقتی رفتی
من دیگر هیچ چیزی نداشتم
من آقای ربات خالی شده بودم
فکرش را بکن
یک ربات خاموش و تنها
که هیچکس نیست تا دکمه روشن خاموشش را فشار دهد و حداقل آن را روشن کند .
تو هم با تمام آن ادعا هایت نبودی.
ربات.