وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

وقتی میرفتی

وقتی میرفتی

هیچکس باور نمیکرد برای همیشه بروی

نه من . نه خود تو البته شاید .. من اینقدر ها هم احمق نیستم .. میدانم دور و برت چه خبرهاییست

وقتی میرفتی

انگار کسی بود و میگفت او رفت و سعی کن فراموشش کنی

انگار کسی بود و میگفت او دیگر برنخواهد گشت

انگار کسی بود و تکرار میکرد جملاتت را ... آن قول هایی که ...

وقتی میرفتی

نه نه ...

وقتی آمدی

همه چیز فراموش شد

زندگی از نو استارت خورد

ظرفیت من پایین بود و در نتیجه فقط تو را میتوانستم حس کنم

چه انتظاری از یک ربات کهنه داری خب .... قدیمی ام .. نمیتوانم همه را با هم داشته باشم

حتی از بزرگترین رویایم و دلیل خندیدن و شاد بودنم دست کشیدم و همه چیز من شدی تو

و رسیدن به تو

وقتی رفتی

من دیگر هیچ چیزی نداشتم

من آقای ربات خالی شده بودم

فکرش را بکن

یک ربات خاموش و تنها

که هیچکس نیست تا دکمه روشن خاموشش را فشار دهد و حداقل آن را روشن کند .

تو هم با تمام آن ادعا هایت نبودی.

ربات.

آقای ربات
پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۶
20:34
درحال بارگذاری..