وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

غریبه

تو زندگی هیچوقت نتونستم یه دوست خوب پیدا کنم

یه کسی که همیشه با همه بدی ها منو بتونه تحمل کنه

یه کسی که بتونم روش حساب کنم

انگار من برای همه غریبه بودم

اصلا من همیشه تنها بودم

وقتی کوچیک بودم همیشه کسی بودم که آخرین نفر انتخاب میشد برای بازی

همیشه آخرین گزینه بودم

همیشه

و همینطوری بزرگ شدم و یاد گرفتم تنهایی بازی کنم

من حتی شطرنج رو هم تنهایی بازی میکردم ..

تو مدرسه وقتی کیف هامون رو میذاشتیم کنار حیاط

اگه از دور نگاه میکردی کیف من چند قدم از همه کیف ها فاصله داشت

یه روز عاشق شدم حس کردم همه این تنهایی ها تموم شده

اما زیاد طول نکشید و خیلی زود اونم منو ترک کرد

امروز وقتی با یه شماره جدید بهش پیام دادم

جواب داد

در صورتی که هیچوقت شماره ناشناس رو جواب نمیداد ... حالا فقط فکر کنم شماره من رو جواب نمیداد

گفتم سلام

گفتش شما ؟

گفتم یه غریبه

خدا خدا میکردم که دیگه جوابی نشنوم

اما گفت میشه خودتون رو معرفی کنید ؟

و نوشتم

از کل زندگی ام

گفتم و گفتم

و بعد خداحافظی کردم

اصلا میدانی

کاش خدا

برای این قول هایی که زیرش میزنی

برای این حرف های دروغ

برای این دو رو بازی ها

برای این پیچاندن ها

کاش .. کاش خدا کاری کند ....

ربات - تخیلی.

آقای ربات
یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶
17:34
درحال بارگذاری..