وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

دروغگو دروغگو

خانم دکتر میگه نمیخوای بس کنی؟ یه نگاه به گوشی میکنم میبینم آلارم زده که تایم قرص "آرامش پین شده" رسیده. خانم دکتر شاید تنها آدمی باشه که اینقدر پیگیر کارا و حالمه. دلم نمیخواد بهش دروغ بگم. برام عزیزه. ولی از طرفی هم دلم نمیخواد ناراحت یا ناامیدش کنم. میگم باشه تا لبخندشو ببینم. هیولا که مثل همیشه رو دسته مبل نشسته میگه "الان یعنی از این به بعد میخوای مخفی‌کاری کنی؟" میگم "نمیدونم هیولا... تا جایی که بد نشه..." دلم آشوبه عین یه آتشفشان که هر لحظه ممکنه فوران کنه. حمیرا داره میخونه "عزیزِ رفته سفر؛ کِی برمیگردی؟" حمیرا اون دیگه قرار نیست برگرده ولش کن... هیولا؟ تنها بودن آدمو دروغگو میکنه یا دروغگو بودن آدمو تنها میکنه؟

آقای ربات
شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴
0:15
درحال بارگذاری..