گاهی برای پیروز شدن باید نجنگی!
46 دقیقه از سال 2026 گذشته و من خودم رو لای کدهای سی و پایتون و راست و پرل پیدا میکنم! شوخی نمیکنم! همه این کدها الان توی دسکتاپهای مختلف بازن و دارم الگوریتمهای مختلف رو توی زبانهای مختلف تست میکنم و سرعتشون رو میسنجم. با آلارم گوشی به هوش میام که میگه پاشو قرصتو بخور! یه لیوان آب رو به سختی با یه آرامش پین شده قورت میدم و به امروزم و اتفاقایی که افتاد فکر میکنم. من از وقتی یادمه توی تمام جنگهام تنها بودم. هیولا هم یه توهمه. حتی خانم دکتر میگه ازش باید دوری کنی! پس امروز سعی کردم توی جنگی که توش بودم هیولا رو نادیده بگیرم. دستشو گرفتم از طبقه پنجم پرتش کردم پایین و خودم رفتم به سمت جنگی که توش بودم. و همونجا یاد گرفتم بعضی وقتا برای پیروز شدن بهتره نجنگی! جنگیدن همیشه خوب نیست. جنگ همیشه خوب نیست. اون اوایل که شطرنج بازی میکردم فقط دنبال این بودم که یه راهی برای وزیر باز کنم و بیارمش بیرون و برم دخل همه رو بیارم! اکثر مواقع هم همون اول وزیر رو از دست میدادم! امروز یاد اون روزا افتادم و بهم ثابت شد بعضی وقتا بهتره وزیرت رو مخفی نگه داری. نیتت رو مخفی نگه داری. قدرت اصلیت رو زود خرج نکنی. حالا اینجام. من، شطرنج، کدنویسی، کتابهای فلسفه و روانشناسی (از اون زردها نه) و تاریکی مطلق. چقدر حالم خوبه با اینا! بیا قبول کنیم خانوم دکتر، من مال دنیای رنگی رنگی و راه رفتن روی بلوکههای کنار خیابونا نیستم... من سیاهم...