وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

شیمی‌خوار

ساعت داره یک میشه و هزار بار این آلارم کوفتی یادآور قرص صدا زده. بالاخره پامیشم دو تا قرص آرامش پین شده برمیدارم و چراغ مطالعه رو روشن میکنم و از توی کشو قیچی رو برمیدارم و یکی رو نصف میکنم. هیولا میخنده میگم "زهر مار، تو بهتر بلدی اینو نصفش کنی؟ بیا تو امتحان کن" نصف دیگه‌شو میریزم توی سطل زباله و آب رو با آرامش پین شده قورت میدم پایین. هیولا میگه میدونی آقای خرگوش امروز توی قلعه چی میگفت؟ میگفت "بیست و هفت سالش شده! این میخواست یه شیمی‌دان خفن بشه دارو بسازه الان شده یه شیمی‌خوار همش دارو میخوره" صفحه کدنویسی و ترمینال رو میبندم و خیره میشم به یه نقطه تاریک توی اتاقم. به این فکر میکنم آقای خرگوش راست میگه یا نه. چقدر دلم میخواد اینا رو به خانم دکتر بگم، ولی باید ازش مخفی کنم.. هیولا میگه "درست نشد مشکل کدت؟" میگم نه.. این روزا خیلی چیزای کمی هستن که درست میشن. مابقی رو یا باید با همون نادرستی ها دوست داشته باشی یا پاکشون کنی.

آقای ربات
جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴
1:1
درحال بارگذاری..