به روشهایی که تو را کُشتم..!
وقتی دیدم نمیتونم با نبودنت کنار بیام. وقتی دیدم دوز قرصها دیگه عادی شده. وقتی افکار مزاحم از تصور تو با بقیه من رو خاک کرد. شروع کردم به ساختن سناریوهای مختلف از کشته شدن تو! چون دیدم تحمل غم مردن تو، خیلی راحتتر از مردن خودمه وقتی تو دور از قبر من واستادی و داری میخندی! یه بار تصور کردم همتون توی راه مسافرت تصادف کردید و مردید! یه بار تصور کردم خودکشی کردی! یه بار حتی تصور کردم اون روز که سوار مترو شدیم، مترو از مسیرش خارج شده و هر دو با هم مردیم! ولی دیدم نه... دیدم اگه تو توی این دنیا باشی، لااقل میتونم امیدوار باشم اون بازدمی که تو قاطی هوای این دنیا میکنی رو من نفس میکشم! هر چقدرم که میخواد محال باشه احتمالش...
آقای ربات
شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴
0:48
درحال بارگذاری..