وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌ها، تجربیات و غیره‌های یک ربات قدیمی!

وبلاگ آقای ربات

الکی!

اون روز توی کانالم یکی کامنت گذاشته بود که برای پدرش میخواد دارو بخره و دانشجوعه و پول نداره. یه دختر خانمی بود که نوشته بود به روح مادرم قسم که هر مدرکی بخواین میدم که باور کنید و... نوشته بود از پول دارویی که میخواد بخره، نصفش مونده. من پرداخت کردم! حس کردم شاید این پولی که برای من کم محسوب میشه، برای کس دیگه‌ای خوشبختی بزرگی باشه. کلی دعام کرد و گفت ایشالله پدر و مادرت سالم باشن و... خلاصه این ماجرا مال دیشب بود. امشب با یه اکانت دیگه پیام دادم و گفتم در مورد چیزی که توی کانال (اسم کانال رو گفتم) گذاشته، مشکلش حل شده؟ جواب داد نه هنوز... نصفش مونده!

نه برای رابطه خاصی. اما من بعد تو، هر چی آدم دیدم، اعتقاد به اینکه به آدما باور نداشته باشم رو محکم‌تر کرد...

آقای ربات
سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴
1:20
درحال بارگذاری..